کد ِکج شدَنِ تَصآویر

کداهنگ برای وبلاگ

چشمه سلطان ولی کریز
چشمه سلطان ولی کریز
 
نويسندگان
 

 

حکاياتي خواندنی از امام رضا (ع)

 

درس تواضع

در را باز کرد، بسم الله گفت و قدم در حمام گذاشت. بخار آب گرم مثل مه فضاي حمام را پر کرده بود. کمي به اطراف نگاه کرد. حمام تقريبا شلوغ بود. هر صدايي که بر مي خواست بم و طنين انداز مي شد.

کف سنگ فرش شده حمام ليز و خيس بود. امام با احتياط گام برمي داشت و به سوي خزينه مي رفت. کسي جلوي خزينه بر سکويي نشسته بود و تاس تاس آب بر سرش مي ريخت. امام نيز سطلي مسي را برداشت و از آب خزينه پر کرد. او هم روي سکو نشست و چند بار با تاس آب بر سر و دوشش ريخت. کسي نزديک خزينه داشت پشت رفيقش را مشت و مال مي داد. در آن شلوغي و فضاي مه آلود، کسي متوجه امام نبود. امام باز سطل را پر از آب کرد، رفت تا در گوشه اي خود را بشويد. پيرمردي وسط حمام کنار يکي از ستونها نشسته بود. سر و صورتش پر از کف صابون بود. با چشمان نيمه باز متوجه عبور امام مي شد.
-اي آقا! خواهش مي کنم بر سرم آب بريز.
امام به او نزديک شد و سطل آبي که همراه داشت آهسته آهسته بر سر او ريخت. پيرمرد تند تند بر موي و ريش بلندش چنگ زد. دو نفر که کمي آن طرف تر نشسته بودند، با ديدن امام او را شناختند. امام با خوشرويي شروع کرد بر تن او کيسه کشيدن.
-لطفا سرم را هم صابون بزن!
امام نيز همان کار را کرد.
دو نفري که متوجه امام و پيرمرد بودند، بيشتر تعجب کردند. يکي گفت واقعا که اين پيرمرد جسارت را از حد گذرانده، بايد کاري بکنيم.
امام در اين لحظه سطل خالي را برداشت تا برود و آب بياورد. آن دو نفر از جا بلند شدند و جلو رفتند.
-درود برمولايمان! شما زحمت نکشيد. خواهش مي کنيم سطل را به ما بدهيد تا آب بياوريم.
اما امام با مهرباني به آنها اجازه نداد و خودش به سوي خزينه رفت.
پيرمرد همان طور که کنار ستون منتظر بود. آن دو نيز نزد پيرمرد رفتند.
-اي عمو، مي داني اين مرد چه کسي بود که بر تن تو کيسه مي کشيد؟
-نه مگر که بود. بنده اي بود از بندگان خدا.
يکي از آنها رو به ديگري کرد و گفت: چه پيرمرد پررويي! به فرزند رسول خدا فرمان مي دهد که بر سرش آب بريزد!
آن ديگري گفت: راست مي گويي ولي شايد نمي داند او امام رضاست! پيرمرد بدون اين که به چهره امام نگاه کند گفت: آقا لطفا اين ليف و صابون را بگير و به کمرم بکش!
يکي از آنها خنديد و گفت: چه مي گويي عمو! اين فرزند رسول خدا امام رضا (ع) بود. پيرمرد با دست پاچگي با پشت دست، کف دور چشمهايش را پاک کرد و با تعجب به آن دو نگاه کرد.
-گفتي که بود؟
-مولاي ما امام رضا(ع).
-نه! واي بر من! به خدا نمي دانستم. آه خدايا مرا ببخش!
در همين لحظه امام با سطل آب برگشت. پيرمرد با شرمندگي نگاهش کرد. دست امام را گرفت و گفت: مولاي من به خدا تو را نشناختم. جسارت مرا ببخش.
امام لبخند زد و گفت: راحت باش و بر سر جاي خود بنشين!
با اصرار امام پيرمرد نشست و امام آرام آرام بر سر و تن او آب ريخت. گويا بقيه هم متوجه امام شده بودند، زيرا از گوشه و کنار حمام به او نگاه مي کردند و از آن همه اخلاق نيک و تواضع امام در تعجب بودند و درس افتادگي، مهرباني و برادري از او مي آموختند.

اسراف

هوا بهاري بود. نم نم، نسيم خنکي مي وزيد. گنجشک ها روي درخت بزرگ حيا، شلوغ کرده بودند. چند نفر از دوستان و آشنايان در خانه امام رضا(ع) ميهمان بودند.
امام از اتاق ميهمانان بيرون آمدند. وقتي در ايوان خانه پاگذاشتند صداي جيک جيک بچه پرستوها را شنيدند. به سقف ايوان چشم دوختند. مدتها بود که پرستويي برسقف چوبي ايوان لانه گذاشته بود. امام هر وقت که از آنجا رد مي شدند به لانه پرستو نگاه مي کرد و خوشحال مي شد. حالا ديگر جوجه هايش بزرگ شده بودند. امام ديدند که پرستوي مادر از راه رسيد. جوجه ها حريصانه نوکشان را از هم باز کردند. پرستوي مادر غذا در دهان يکي گذاشت و دوباره به آسمان پرواز کرد.
امام لبخند زد و به حياط رفتند. وضو گرفتند. موقع برگشتن در گوشه حياط نگاهشان به چيزي افتاد. کمي ايستادند و با تعجب به آن خيره شدند. بعد جلوتر رفتند و آن را برداشتند. خيلي ناراحت شدند. سرشان را چند بار با افسوس تکان دادند و از ناراحتي روي پله ايوان نشستند. ميهمانها که منتظر برگشتن امام بودند از ديرکردن او نگران شدند. يکي از دوستان جوان امام که از لاي در متوجه امام شده بود بيرون آمد.
-سرورم چرا داخل نمي شويد؟ چيزي شما را ناراحت کرده است؟
امام سيب نيم خورده توي دستش را نشان دادند و گفتند: اين ميوه را چه کسي اين گونه خورده؟
مرد جوان صدايش را بلند کرد:
-اين ميوه نيم خورده را چه کسي خورده؟
ميهمانان از اتاق بيرون آمدند. مرد جوان سيب نيم خورده را از امام گرفت و باز حرفش را تکرار کرد: اين سيب را کي خورده؟
يکي از آنها دست بر سينه گذاشت و گفت:
مولايم از شما عذر مي خواهم . اين سيب را من خورده ام.
امام از جا بلند شد. رو به او کردند و گفتند: چرا اسراف مي کني؟ چرا قدر نعمتهاي خداوند را نمي داني و به آن بي اعتنايي. مگر نمي داني خدا اسراف کاران را به سختي عذاب مي دهد؟
مرد باز دست به سينه ايستاد و از امام عذر خواست.
امام با ميهمانان به اتاق برگشت. وقتي همه در جاي خود نشستند، امام رو به آنها کردند و گفتند:
دوستان من:
وقتي که به چيزي نياز نداريد، بيهوده آن را تلف نکنيد و اگر خودتان به آن احتياج نداريد به کساني بدهيد که به آن نيازمندند.
صفحه13@

عزيزترين ميهمان

پيرزن با خوشحالي پيراهن تازه اش را پوشيد. خود را مرتب نمودو سپس خانه را گرد گيري و نظافت کرد. بعد با همان خوشحالي جارو و سطل آب را برداشت و به کوچه رفت تا کوچه را آب و جارو کند. دو زن همسايه دم خانه هاشان ايستاده بودند و با هم حرف مي زدند. با ديدن پيرزن خنديدند و جلو رفتند. پيرزن شروع کرد به جارو زدن. يکي از زن ها سلام کرد و گفت: چه شده خاله! لباس نو پوشيدي. حتما جايي دعوتي؟
پيرزن سرش را بلند کرد و گفت: نه از اين خبرها نيست. تازه من که پا ندارم جايي بروم. همسايه دومي گفت: حتما منتظر ميهمان عزيزي هستي که اين جوري به خودت رسيدي؟
پيرزن به زبانش آمد که بگويد:«خواب امام رضا(ع) را ديده ام که امروز به خانه من مي آيد». اما زود از گفتن پشيمان شد. فکر کرد اگر خوابش را بگويد به او خواهند خنديد. بي اعتنا سرگرم کارش شد.
دو زن همسايه با هم مشغول صحبت شدند. صحبت از امام رضا(ع) بود. پيرزن گوش هايش را تيز کرد.
-مي داني که امروز قرار است امام رضا به شهرمان نيشابور بيايد!
-اين خبر را ديروز از شوهرم شنيدم. مي گويند خيلي از مردم همراه بزرگان شهر، امروز از کله سحر به پيشواز امام رفته اند.
-فکر مي کني ميهمان چه کسي خواهد بود؟
-نمي دانم. ولي حتما ميهمان يکي از ثروتمندان و بزرگان شهر خواهند بود.
پيرزن پس از آب و جارو کردن به درون رفت. روي پله اي نشست. انگار دلش گرفته بود. باخودش گفت: همه اش خواب و خيال است. مگر مي شود امام رضا(ع) اين همه آدم بزرگ و اسم و رسم دار را رها کند و به خانه من بي کس و کار بيايد. چه خيالات خوشي!. ولي کار خدا را چه ديدي، شايد هم...
ساعت ها گذشت. پيرزن هر چند دقيقه به کوچه سرک مي کشيد. ساعت به ساعت رفت و آمدها در کوچه زيادتر مي شد. ناگهان جمعيت عظيمي از دور پيدا شد. صداي طبل و شادي در هوا پيچيد. زن و مرد، پير و جوان به استقبال امام مي رفتند. اما پيرزن دم در خانه اش ايستاده بود و به جمعيتي که به آن سو مي آمدند، خيره بود.
در ميان جمعيت، امام روي اسب سفيدي نشسته بود و هر دم با اشاره دست جواب سلام و احساسات مردم را مي داد. مردم دور اسبش را گرفته بودند و دست و پاي امام را بوسه باران مي کردند. امام نزديک و نزديک تر مي شد. قلب پيرزن به تاپ و تاپ افتاد. دم در هر خانه اي که مي رسيد، کسي افسار اسبش را مي گرفت و خواهش مي کرد که به خانه او برود. اما امام به راهش ادامه مي داد. اشک شوق در چشم هاي پيرزن حلقه زد. امام نرسيده به خانه پيرزن نگاهي به او کرد. با نگاه مهربان امام انگار قبل پيرزن مي خواست از جا کنده شود. اسب انگار مي دانست کجا بايد بايستد. همين که جلوي خانه پيرزن رسيد، ايستاد. پيرزن فوري منقل کوچکش را که آماده کرده بود، به دست گرفت. اسپند روي آن ريخت. کمي جلوتر رفت و در ميان موجي از شور و شادي مردم رو کرد به امام و گفت: سرورم، مولاي من، فدايت شوم، قدم روي چشم من بگذار و به خانه من بيا.
امام از اسب پياده شد. همه يک دفعه ساکت شدند. پيرزن حرفش را باز تکرار کرد. امام لبخند زد و در ميان تعجب همه پا به درون خانه پيرزن گذاشت. خواب پيرزن به واقعيت پيوست، مردم و بزرگان شهر به خانه پيرزن آمدند.
همسايه ها از هر طرف براي پذيرايي امام و مردم دست به کار شدند. امام پس از استراحت، در حياط خانه کمي قدم زد و به تماشاي باغچه کوچک پيرزن ايستاد. پيرزن جلو دويد.
-قربان قدم هايت آقا! دوست دارم اين نهال بادام را با دست هاي خودت در اين باغچه بکاري.
امام لبخند زد. با خوش رويي نهال بادام را گرفت و در باغچه کاشت و در پايش آب ريخت. آن روز پيرزن خوشبخت ترين آدم روي زمين بود. از آن پس پيرزن در ميان مردم به «پسنديده» معروف شد.
يک سال بعد درخت کوچک بادام قد کشيد و بار داد. پيرزن هر وقت به درخت نگاه مي کرد به ياد امام مي افتاد. درخت بادام بوي خوب دست هاي امام را مي داد. مردم و همسايه ها که قصه درخت بادام را شنيده بودند، هر روز به در خانه پيرزن مي آمدند و از او مي خواستند تا بادامي به عنوان تبرک به آنها بدهد.

هنگام جدايي

ريّان خيلي دلش گرفته بود. انگار يک آسمان ابر در دلش سنگيني مي کرد. وقت خداحافظي بود و او دلش نمي خواست از امام دوست داشتني خود جدا شود. اما چاره اي نبود. بايد به سفر دوري مي رفت.
وسايل سفرش را به پشت شتر، خوب جابه جا کرد و به يکي از خدمتکارهاي امام که به او کمک مي کرد گفت: لطفا سطلي آب به شترم بده تا بروم از آقا خداحافظي کنم.
بعد از پله هاي خانه بالا رفت. امام در اتاقش منتظر بود. ريّان جلوي در اتاق که رسيد ايستاد و با خود گفت: يادم باشد که يکي از پيراهن هاي آقا را بگيرم تا مرا در آن کفن کنند. همچنين تقاضا کنم تا چند درهم به من بدهد تا براي دخترانم انگشتر بخرم و برايشان سوغاتي ببرم.
ريّان در زد و بعد آهسته در را گشود. امام با ديدن او از جا برخاست. جلو آمد و او را بغل کرد و برايش دعا کرد. ريّان دست در گردن آقا انداخت. نتوانست طاقت بياورد ناگهان بغض دلش پاره شد و با صداي بلند گريه کرد. امام با مهرباني سعي کرد او را آرام کند. دو خدمتکار با شنيدن صداي گريه، به سوي او آمدند. ريّان با چشم هاي اشکبار دست امام را بوسيد. مي خواست حرفي بزند اما غصه راه گلويش را بسته بود. سرانجام از امام جدا شد. همين که از پله هاي خانه پايين آمد، امام او را صدا کرد.
-اي ريّان برگرد!
-ريّان با تعجب رو به امام کرد. امام بالاي پله ها ايستاده بود. اشک هايش را با پشت آستين پاک کرد و دوباره از پله ها بالا رفت.
-چه شده سرورم؟
امام رضا(ع) با لبخند پرسيد: دوست نداري چند درهم به تو بدهم تا براي دخترهايت انگشتر بخري؟ دوست نداري يکي از پيراهن هايم را به تو بدهم؟
يک دفعه همه چيز يادش آمد و گفت:آه سرورم! مي خواستم همين ها را از شما تقاضا کنم اما غم جدايي از شما آنقدر در دلم سنگيني کرد که همه چيز را از ياد بردم.
امام او را به اتاقش برد به او سي درهم و يکي از پيراهن هاي سفيد خود را داد.
ريّان دوباره امام را بوسيد و خداحافظي کرد. امام تا درحياط خانه او را بدرقه کرد.
ريّان وقتي از امام رضا(ع) دور شد و از شهر فاصله گرفت، پيراهن امام را از ميان وسايلش بيرون آورد. آن را روي صورت خود گذاشت و با نفس عميق بوييد. پيراهن پر از بوي مهرباني بود، پر از عطر اقاقي. با خود گفت: به راستي که مولايم امام رضا(ع) از دل دوستداران خود خبر دارد.
منبع:اطلاعات هفتگي شماره 3397



برگرفته از:«سايه سار رافت» به کوشش اداره امور فرهنگي آستان قدس رضوي
نويسنده: محمود پوروهاب، تصويرگر: زهره اقطايي، گرافيست: مهدي شاد


 

 

 

 

 


ادامه مطلب



[ سه شنبه 1 دی 1394  ] [ 6:15 AM ] [ احمد ]
نظرات 0
 

تصاويركمترديده شده /احمد اسماعيلي كريزي

 

http://barrud.mizbanblog.com/upload/picture/1277-dsc_0203.jpg

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

http://barrud.mizbanblog.com/upload/picture/2691-dsc_0194.jpg

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

http://barrud.mizbanblog.com/upload/picture/dsc_0205.jpg

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 

 

http://barrud.mizbanblog.com/upload/picture/dsc_0206.jpg

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

http://barrud.mizbanblog.com/upload/picture/dsc_0205.jpg

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""http://barrud.mizbanblog.com/upload/picture/dsc_0194.jpg""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 

 

http://barrud.mizbanblog.com/upload/picture/dsc_0204.jpg

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 

 

http://barrud.mizbanblog.com/upload/picture/dsc_0203.jpg

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

http://barrud.mizbanblog.com/upload/picture/dsc_0202.jpg

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 

مشهدمقدس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب



[ سه شنبه 1 دی 1394  ] [ 6:14 AM ] [ احمد ]
نظرات 0
تصاويركمترديده شده /احمد اسماعيلي كريزي

 

http://barrud.mizbanblog.com/upload/picture/dsc_0202.jpg

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 

 

 

http://barrud.mizbanblog.com/upload/picture/dsc_0203.jpg

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""


نام کد امکانات
مشاهده پوشه dsc_0202.jpg ویرایش مشاهده پوشه حذف
مشاهده پوشه dsc_0203.jpg ویرایش مشاهده پوشه حذف
مشاهده پوشه dsc_0204.jpg ویرایش مشاهده پوشه حذف
مشاهده پوشه dsc_0194.jpg ویرایش مشاهده پوشه حذف
مشاهده پوشه dsc_0206.jpg ویرایش مشاهده پوشه حذف
مشاهده پوشه dsc_0205.jpg ویرایش مشاهده پوشه حذف
مشاهده پوشه 2691-dsc_0194.jpg ویرایش مشاهده پوشه حذف
مشاهده پوشه 1277-dsc_0203.jpg ویرایش مشاهده پوشه حذف
 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

http://barrud.mizbanblog.com/upload/picture/dsc_0194.jpg

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 

 

 

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

وبلاگ"بررودکریز"

 

barrud.mizbanblog.com

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

barrud.rasekhoonblog.com

 

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 

 


ادامه مطلب



[ سه شنبه 1 دی 1394  ] [ 6:13 AM ] [ احمد ]
نظرات 0
واکنش-محسن-رضایی-به-کشیدن-بخیه-کودک-اصفهانی
-- تبلیغات --
تصاویر خنده دار
محسن رضایی واکنش محسن رضایی به کشیدن بخیه کودک اصفهانی

     به گزارش خبرچه به نقل از سرویس فرهنگی- اجتماعی جام نیوز،  سردار سرلشکر محسن رضایی در آخر ین مطلب ارسالی در صفحه شخصی خود در اینستاگرام، به شکافتن بخیه‌های کودک چهارساله توسط مسئولان بیمارستان اشرفی اصفهانی در اصفهان واکنش نشان داد.

 

 

متن این پست به شرح ذیل است:

اگر دولتمردان به اخلاق اهمیت کافی بدهند، درآمد و رفاه هم به دست می‌آید، ولی ترجیح پول بر اخلاق و انسانیت باعث شده که مردم پول نداشته باشند و اخلاق هم در جامعه ضعیف شده باشد.

وزارت بهداشت و درمان کشور و آموزش و پروش کشور بیش از هر نهاد دیگری باید به اخلاق و ارزش‌های انسانی و الهی توجه کنند. نباید بداخلاقی‌ها در پس هیاهوها به فراموشی سپرده شوند.

کشیدن بخیه از گلوی یک کودک چهارساله بدلیل پول نداشتن و یا سوختن دانش آموزان در کلاس به دلیل آتش بخاری جنایات بزرگ و نابخشودنی است. باید با کسانی که این اعمال غیر انسانی را انجام داده اند، برخورد شدیدی اعمال شود.

محسن رضایی

 

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

وبلاگ"بررودکریز"

 

barrud.mizbanblog.com

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

barrud.rasekhoonblog.com

 

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 


ادامه مطلب



[ سه شنبه 1 دی 1394  ] [ 12:19 AM ] [ احمد ]
نظرات 0
کد خبر: ۲۷۷۹۰۲

 

 جشن یلدا؛ یک دقیقه بیشتر مهربانی

 
یلدا یکی از کهن‌ترین آیین‌هایی است که در جهان شناخته شده و قدمت آن چندان زیاد است که به‌واقع نمی‌توان تاریخ دقیقی برای آن درنظرگرفت.
 

روزنامه شهروند: یلدا یکی از کهن‌ترین آیین‌هایی است که در جهان شناخته شده و قدمت آن چندان زیاد است که به‌واقع نمی‌توان تاریخ دقیقی برای آن درنظرگرفت؛ ولی با این همه این جشن را به دو سابقه مربوط می‌کنند که یکی از سوابق بازمی‌گردد به آیین مهرپرستی یا میترایی و دیگری براساس تحقیقات اخیر منتسب است به تولد شخصی به نام مهر که این آیین را از او دانسته‌اند.

ولی به هر صورت آنچه از هر دو منظر قابل‌توجه است، این‌که در پایان ماه‌آذر یعنی در نخستین روز شروع زمستان که طویل‌ترین شب‌سال است از دورترین ایام موردتوجه ایرانیان بوده و در فرهنگ ایرانی به‌عنوان شب سیاهی که پایان آن سپید است، پیوسته موردتوجه بوده است.

 یلدا یکی از نمادی‌ترین آیین‌های ایرانی است که مثل نوروز و دیگر جشن‌های ایرانی مورد توجه همه کسانی است که نه‌تنها در محدوده جغرافیایی کنونی ایران بلکه در عرصه سرزمین‌هایی که فرهنگ ایرانی در آن جریان دارد و مساحت آن را باید چیزی حدود ١٠‌میلیون کیلومترمربع دانست،جشن گرفته‌می‌شود و مانند دیگر جشن‌های ایرانی عامل مهمی است که افراد خانواده و دوستان و نزدیکان را به گردهم جمع می‌آورد و موجب مودت و صمیمیت بیشتر درمیان افراد یک جامعه می‌شود.

این آیین که باید آن را یکی از سنت‌های بسیار دیرپای ایرانی دانست، امروزه با اندک تفاوت‌هایی نه‌تنها در محدوده یاد شده بلکه حتی در دنیای مسیحیت نیز به صورت شب تولد عیسای مسیح مشهور است.



شب یلدا
 

 این معنا که پس از رواج مسیحیت و گسترش امپراتوری روم که رنگ مسیحی به خود گرفت، کنستانتین برای آن‌که بتواند با سرزمین پهناور ایران مقابله کند دست از مهرپرستی می‌شوید و به آیین مسیح روی می‌آورد. به این ترتیب آیین مهرپرستی در دنیای غرب، سر به مهر می‌شود و ظاهرا از میان می‌رود.

ولی این آیین به حضور خود در بطن جوامع شرقی و غربی ادامه می‌دهد. جالب است که ویل دورانت در کتاب تاریخ‌تمدن می‌گوید: هنوز بسیاری از آیین‌های ایرانی و اندیشه‌های برآمده از ایران به‌صورت‌هایی تازه حضور خود را در دیگر فرهنگ‌ها نشان می‌دهند.

 ازجمله آیین مهرپرستی و تقدس «نور» است که امروزه می‌بینیم به صورت‌ هاله‌ای در تمام ادیان بزرگ الهی بر گرد چهره اولیا و قدیسان ترسیم می‌شود یا در برخی از مناطقی که در حوزه فرهنگ ایرانی هستند، ازجمله در قزاقستان رسم است که هنگام نوروز، آفتاب را ستایش می‌کنند و سر تعظیم در برابر انوار آن‌که نشان از نور الهی دارد، فرود می‌آورند.

مانند عقاید مهرپرستی، نور را مبدأ و محرک دنیای زندگان می‌دانند و خورشید را «روزی‌رسان» می‌خوانند و مانند آیین میترایی پس از قربانی یک گاوِ نر خون آن را همانند پیروان این آیین، متبرک دانسته و با آن دایره‌ای به شکل خورشید بر پیشانی کودکانشان نقش می‌کنند و آن را خوش‌یمن می‌دانند.

حافظ هم با اشاره به این رسم کهن است که می‌گوید:

«بر جبین نقش کن از خون دلِ من خالی

تا بدانند که قربان تو کافرکیشم.»

امروزه پیکره ایزد مهر در موزه کلیسای واتیکان و چندین کلیسای جهان وجود دارد به‌طوری‌که باستان‌شناسان کشف کرده‌اند تاکنون ١٣٠ پرستشگاه مهری از دل خاک بیرون آمده است. از همه اینها گذشته، عقیده غالب درخصوص یلدا این است که آن را زمان تولد خورشید و فزایندگی نور می‌دانند.

 این نور همان است که در تمامی ادیان بزرگ به‌عنوان لطیف‌ترین عنصر موجود در جهان به خداوند تشبیه شده است و یلدا که واژه‌ای به معنای «زایش» است که می‌توان آن را در معنای تفسیری به مفهوم زایش خورشید یا نور دانست.

 این اندیشه در تفسیرات، تاثیرات مختلف داشته که یکی از آنها گرامی‌داشتن روز خورشید «sundey» است که آن را محترم و مقدس می‌شمارند و به آداب عبادی می‌پردازند.

 ایرانیان براساس اسناد موجود که شیخ اشراق شهاب‌الدین سهروردی که بر آن مهر تأیید می‌زند، نخستین قومی بودند که گفتند خداوند نور آسمان و زمین است و ایزد مهر را از این‌رو به‌عنوان خدای بزرگ گرامی می‌داشتند که بعد اشوزرتشت آن را از مرتبه خدایی فرو می‌کشد و در شمار ایزدان قرار می‌دهد و اهورا مزدا یا «خداوند جان و خرد» را جانشین آن می‌سازد.

سخن درباره آیین‌مهر فراوان است و علاقه‌مندان به تحقیق و مطالعه در این خصوص می‌توانند به کتاب نگرش‌های ایرانی که به همین قلم تالیف شده و حاوی همه اندیشه‌های برآمده از سرزمین ایران از آغاز تاکنون است، مراجعه کنند.

 اما آنچه در این‌جا قابل‌ذکر است این که از مطالعه و بررسی آیین‌های ایرانی این نتیجه حاصل می‌شود که روح ایرانی اصولا با شادی قرین است.

چندان که در ظلمانی‌ترین اوقات هم در پی جنبه‌های نشاط‌انگیز زندگی است و سعی دارد بر این‌که حتی در تاریک و درازترین ظلمت‌ها نیز اسبابی فراهم آورد برای همبستگی، موانست و ایجاد همدلی و صمیمیت.

 این روحیه در ادب فارسی نیز به خوبی انعکاس یافته است. بسیاری از شاعران یلدا را از منظر شادی و امید نگریسته‌اند؛ برای مثال منوچهری در بیتی می‌گوید: تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است/ تو شمع فروزنده و گیتی شب‌یلدا.

به‌هرحال چنان که گفته شد، یلدا در فرهنگ ایرانی انگیزه‌ای شده‌است برای شاد زیستن و امید بستن به این‌که «پایان شب‌سیه سپید است» و به خلاف آنچه می‌گویند بالاتر از سیاهی رنگی نیست؛ رنگ دیگری هم ورای سیاهی هست و آن سپیدی است.

در این‌جا بی‌مورد نیست که گفته شود رمز ماندگاری سرزمینی کهن مانند ایران در همین پیوندها، با هم بودن‌ها، موانست‌های خانوادگی و مردمی و همبستگی و پیوندی است که آنان با سنت‌های خود دارند. سنت‌های ایرانی چنان‌که تاریخ ثابت کرده‌است از مهم‌ترین عوامل در حفظ وحدت و تمامیت ارضی این مرز پرگهر در طول تاریخی بسیار پرفرازونشیب بوده است.

یلدا بی‌گمان یکی از این آیین‌هاست در کنار نوروز، سده، مهرگان، چهارشنبه‌سوری، سیزده بدر و دیگر آیین‌های ایرانی که در زمانی خاص همه مردم این ملک، از کهتر و مهتر و شریف و وضیع را به‌رغم سرگشتگی و رنجوری و تنگناهای موجود، به آدابی خاص که شعر دلکش حافظ هم به آن افزوده شده، وامی‌دارد که نشان از هماهنگی و انسجام اقوام ایرانی دارد تا غم زمانه را در چشمه مهرانگیز روح ایرانی بشوید؛ آن هم در زمانه‌ای که اکنون همه به این نکته پی برده‌اند که: چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید.





آشنایی با آداب و رسوم مردم شیراز در شب یلدا

«خوشا امشو که مهمون شمایم...»

اکثر خانواده‌ها در شیراز همانند شهرهای دیگر ایران، این شب را به شب‌زنده‌داری می‌پردازند، آنها از دوستان و آشنایان خود دعوت می‌کنند و برای پذیرایی میهمانان سفره‌ای رنگین می‌گسترانند.

در این سفره آینه، قاب‌عکس حضرت‌علی(ع)، دولاله و چند شمع روشن، اسفند و انواع تنقلات شامل نخودچی، کشمش، حلوای ارده و آجیل مشکل‌گشا، رنگینک، ارده‌شیره، خرما و انجیر به‌همراه چند شاخه گل قرار می‌گیرد. غذای ویژه شیرازی‌ها در  شب یلدا هویج‌پلو به همراه کشمش، مغز گردو و رب است.

کلم پلوی شیرازی؛ غذای شب یلدای شیرازی‌ها



شب یلدا
 

شب اول چله بزرگ زمستان را که مقارن با شب اول دی‌ماه است، شب یلدا می‌گویند. در این شب که بلندترین شب ‌سال است، اکثر خانواده‌ها در شیراز به شب زنده‌داری می‌پردازند.

بعضی نیز بسیاری از دوستان و بستگان خود را دعوت می‌کنند و سفره‌ای می‌گسترند. این سفره که بی‌شباهت به سفره هفت‌سین نوروز نیست، در اتاقی گسترده می‌شود.

همچنین در حاشیه آن در ظرفی زیبا مقداری اسپند می‌گذارند و روی آن را آتش می‌ریزند تا بوی آن در اتاق بپیچد. از میوه‌ها انار و مرکبات و به‌ویژه هندوانه باید در سفره باشد. غذای ویژه سفره شب‌یلدا هویج‌پلو است.

شیرازی‌ها معتقدند که عموم مردم یا گرم مزاج‌اند یا سرد مزاج و در شب یلدا آنها که گرم مزاج‌اند باید حتما انواع خنکی‌ها مانند هندوانه بخورند تا طبع‌شان برگردد و سرد مزاج شوند و آنها که سرد مزاج‌اند، باید در این شب از انواع گرمی‌ها مانند خرما، رنگینک، انجیر و ارده شیره بخورند تا مزاج آنها نیز به گرمی برگردد.

در این شب، تا دیرگاهان می‌نشینند و به شوخی، گفت‌وگو، خاطره‌گویی و مشاعره و شب‌زنده‌داری می‌پردازند. فال حافظ نیز در میان خانواده‌ها، به‌خصوص در این شب رواج فراوان دارد.

یلدا در شیراز  

شیرازی‌ها به شب یلدا شب‌چله می‌گویند و در این شب که طولانی‌ترین شب‌سال است، مراسمی خاص دارند، شیرازی‌ها زمستان را بدین‌ترتیب قسمت می‌کنند:

از اول دی تا دهم بهمن را چله بزرگ از دهم بهمن تا اول اسفند را چله کوچک و از اول اسفند تا آخر اسفند را چله پیرزن می‌گویند. همچنین چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک را (چهارچهار) می‌گویند که اوج سرما را در این ٨روز می‌بینیم.

در شیراز، شب‌چله چه‌چیزهایی می‌خورند؟

آدمی را در شیراز دارای دو طبع می‌دانند؛ حرارتی و رطوبتی که بدان گرم‌مزاج و سردمزاج می‌گویند. معمولا در شب‌چله سردمزاج‌ها اگر بخواهند طبع‌شان برگردد باید چیزهای گرم بخورند، گرم مزاج‌ها هم باید برعکس چیزهای سرد بخورند.

در شب‌چله خوردن ارده شیره، ارده و خرما و رنگینک رواج کاملی دارد، این خوراک‌ها همه گرم هستند.



شب یلدا
 

خوردن آجیل شیرین در شب چله:

خوردن آجیل شیرین متداول است. آجیل شیرین مخلوطی است از انجیر- قصبک نخودچی، کشمش، توت‌خشک- مویز- مغزبادام- مغز گردو - قیصی- شکرپنیر - خرک- برنجک و برگه هلو. بساط میوه‌های فصل هم پهن است.

حکیم سوری می‌گوید:

میوه‌های شب یلدای تو بس خوشمزه بود

از همه خوشمزه‌تر هندونه و خربزه بود

خوردن هندوانه در شب یلدا در گستره ایران اسلامی بین خانواده‌ها رواج دارد. در شیراز هم در شب چله شیرازی‌ها حتما هندوانه را می‌خورند.

در شب‌چله در شیراز چه مراسمی دارند؟



  • تفأل به دیوان حضرت حافظ
  • گرفتن فال کلوک (کوزه)
  • گفتن قصه و متلک

شب یلدا
 

فال کلوک در شیراز:

در شب‌چله بعضی خانواده‌ها فال کلوک می‌گیرند؛ کلوک کوزه‌های دهن‌گشادی است که در آن روغن شیره، رب انار یا ترشی می‌ریزند. روی کوزه بالعابی سبز پوشیده شده است.

این فال ویژه خانم‌هاست، رسم است که کلوکی به میان مجلس آورده و هریک از زنان نشانه‌ای در کلوک می‌اندازند، آنگاه دختربچه‌ای جلو آمده، دست در کلوک کرده یکی از اشیای داخل کلوک را بیرون می‌آورد و به دیگران نشان می‌دهد.

سپس زنی باسواد ترانه‌های محلی را می‌خواند و هرکسی از ترانه مخصوص به خودش نتیجه‌ای می‌گیرد، به‌جای ترانه‌های محلی بعضی از اشعار حافظ استفاده می‌کنند.

خوشا امشو که مهمون شمایم

کبوتروار در بوم شمایم

ترشرویی مکن بر روی مهمون

خدا دوند که فرداشو کجایم

جشن شب یلدا در مازندران

شاخه‌ای گل در چله‌شو

 شب یلدا یا به زبان محلی چله‌شو، در زندگی مردم مازندران آیین و رسوم خاصی دارد. در این شب، زنان خانه از صبح روز آخر پاییز خانه را برای بر پایی یک مراسم کوچک سنتی آماده می‌کنند و در این شب حتما برنج پخت می‌کنند. مردم منطقه اعتقاد دارند که این شب، یک شب خوب و شادی‌آور است و شگون ندارد که بی‌غذا باشند.

  در این شب بنا به سنت دیرین همه افراد خانواده دورهم جمع می‌شوند و با خوردن هندوانه، ماست، میوه و آجیل، سرمای فصل زمستان را از خود دور می‌کنند. اعتقاد بر این است که با خوردن ماست یا هندوانه در شب یلدا، هرگز در زمستان سردشان نخواهد شد.

 آجیل و شب‌چره که شامل دانه‌هایی چون گندم و نخود برشته، تخم هندوانه و کدو، بادام، پسته، فندق، کشمش، انجیر و توت خشک است هم فراموش نمی‌شود. برخی خانواده‌ها در شب‌یلدا، پس از خوردن شام، برای شب‌نشینی شب یلدا به خانه خویشاوند بزرگتر می‌روند.

 در این شب دختران دم‌بخت با پوشاندن صورت خود از هفت خانه چیزی می‌گیرند، اگر کسی آنها را ندید و نشناخت، حتما به آنچه نیت کرده‌اند، خواهند رسید. 

  در سال‌های نه‌چندان دور مردم روستاها که به بستنی یا سایر تنقلات در فصل زمستان دسترسی نداشتند از مخلوط‌کردن برف و شکر نوعی فالوده درست می‌کردند و می‌خوردند.

  اهالی روستاهای مازندران در شادی و مراسم چله‌شو، حال خانواده‌هایی که بر اثر وقوع اتفاقی ناراحت‌کننده نمی‌توانند در این شب شادی کنند را رعایت کرده و حتی بزرگان و بستگان درجه‌یک، شب چله را در این خانواده‌ها سپری می‌کنند تا بتوانند التیام‌بخش درد و اندوه آنان باشند.

در این شب طولانی سرد و برفی و درکنار بخاری‌های هیزمی و کرسی‌های گرم، بسیاری از قول و قرارهای زندگی بین اقوام و محلی‌ها تبادل‌نظر می‌شود و در این شب بیشتر شب‌چره‌ها مثل حلوا، کیک، شیرینی و گندم‌برشته حاصل سلیقه و هنر زنان و دختران خانه است و بنا به سلیقه زنان خانه شاخه‌ای از گل یا سبزه در سفره چله‌شو قرارداده‌می‌شود.

 بعضی خانواده‌ها جهت مبارکی چنین شبی یک‌بره نوزاد (ترجیحا سفید رنگ) را جهت خیر و برکت در خانه می‌آورند.





آشنایی با آداب و رسوم مردم استان گیلان در شب یلدا

شبی برای گرفتن فال هندونه پوس!



شب یلدا
 

مردم گیلان معتقدند، در شب چله از انواع خوراکی‌ها مصرف می‌کنند و مثل مناطق مختلف آداب و رسوم ویژه‌ای دارند. مردم استان گیلان در شب یلدا از تنقلاتی مانند هندوانه، آب ایزگیل یا آب کونوس، برشته برنج و سه میوه محلی پرتقال، گلابی محلی به نام «خوج» و لیمو استفاده می‌کنند.

در گیلان هندوانه را حتما فراهم می‌کنند و معتقدند که هرکس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی‌کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. همچنین مردم شهرها و روستاهای شرق گیلان در شب یلدا هنگام بریدن هندوانه شعری را با مضمون «امشب شب چله / خانم جیر (زیر) پله / چاقو بزنیم / هندانه کله (سر)» می‌خوانند.

«آوکونوس» یکی دیگر از خوردنی‌هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه می‌شود. در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره می‌ریزند، خمره را پر از آب می‌کنند و کمی نمک هم به آن می‌افزایند و در خم را می‌بندند و در گوشه‌ای خارج از هوای گرم اتاق می‌گذارند.

ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه می‌شود.  آوکونوس در اغلب خانه‌های گیلان تا بهار آینده یافت می‌شود و هر وقت هوس کنند ازگیل‌تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون می‌آورند و آن را با گلپر و نمک در سینه‌کش آفتاب می‌خورند. (آو= آب و کونوس = ازگیل.)

در میان برخی مردم و جوانان دم‌بخت این استان مرسوم است که در شب یلدا فال هندانه پوس (پوست هندوانه) می‌گیرند.

برای گرفتن این فال، هندوانه را به چهار قسمت طولی تقسیم می‌کنند و هر چهار پوست را به پشت سر خود می‌اندازند.  در این میان، چهار حالت پیش می‌آید، اگر دو قاچ هندوانه، سفید و دوقاچ، سبز باشد، به معنای حد وسط بودن برای نیت شخص است.

 اگر سه قاچ سبز و یک قاچ سفید بیفتد، نیت آن خوب است، اگر سه قاچ سفید و یک قاچ سبز باشد، نیت بد است.  اگر هر چهار قاچ سبز باشد، به معنای خیلی خوب و اگر هر چهار قاچ سفید باشد، به معنای خیلی بد است.





آشنایی با آداب و رسوم مردم استان کرمان در شب یلدا

 شمش طلا در خانه نیکوکاران مستمند!

مردم کرمان تا سحر انتظار می‌کشند تا از قارون افسانه‌ای استقبال کنند. قارون در لباس هیزم‌شکن برای خانواده‌های فقیر تکه‌های چوب می‌آورد. این چوب‌ها به طلا تبدیل می‌شوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه می‌آورند.

چند سالی است که جشن یلدای کرمان، برای مردمان کویرنشین و حتی برخی از سفردوستان پایتخت‌نشین، نامی آشنا و تداعی‌کننده خاطراتی بسیار شیرین و به‌یادماندنی است. جشن یلدا که معمولا طی ٢ شب برگزار می‌شود، همواره میزبان بسیاری از علاقه‌مندان این رسم کهن ایرانی بوده که از شهرهای دور و نزدیک، میهمان آن شده‌اند.

این جشن که به میزبانی یک هتل در شهر کرمان برگزار می‌شود، به‌طور معمول میهمانان خود را شب قبل از یلدا به قلب کویر لوت و شهر کلوت‌ها می‌برد تا در آن‌جا با اجرای برنامه‌هایی نظیر شترسواری و اسب‌سواری، آتش‌بازی و نورافشانی، اجرای موسیقی‌ سنتی و محلی، تماشای غروب بی‌همتای کلوت‌ها و پذیرایی‌های ویژه، به استقبال شب یلدا بروند.



شب یلدا
 

روز بعد و شب دوم این مراسم نیز اختصاص به برنامه‌هایی نظیر حرکت کارناوال یلدا در سطح شهر، چیدمان سفره یلدا و برگزاری مراسم اصلی این جشن در سالن‌های هتل دارد.

 آنچه موجب پرمخاطب‌شدن این برنامه و جذابیت آن در بین مردم شده است را می‌توان احیای یک سنت قدیمی و آیین‌های وابسته به آن دانست؛ به نحوی که در بخش اصلی این جشن بسیاری از سنت‌های این شب در برنامه‌های جشن گنجانده شده است.

قصه‌گویی، فال حافظ، دورهم‌نشینی و خوردن «شب‌ چره» یا خوراکی‌های یلدا، حضور در پای کرسی و سفره نمادین یلدا، صحبت از فلسفه یلدا و اجرای برنامه‌های شاد و مفرح، بخش‌هایی از این مراسم پرطرفدار کرمان است.

در کرمان، در شب یلدا گاهى مردم تا صبح بیدار مى‌مانند و مى‌پندارند که در این شب قارون به شکل هیزم‌شکنى که پشته‌اى هیزم بر پشت دارد به خانه نیکوکاران مستمند مى‌رود و به آنها هیزم مى‌دهد و این هیزم‌ها تبدیل به شمش‌هاى طلا مى‌شوند.

 در ایام قدیم برخى از مردم به چله مى‌نشستند و چهل روز مراسم چله‌نشینى انجام مى‌دادند به امید این‌که قارون به خانه آنها وارد شود و به آنها شمش زر بدهد.





آشنایی با آداب و رسوم مردم تهران قدیم در شب یلدا

شنیدن ماجراهای سنگ صبور

یلدای تهران قدیم با میوه‌های تازه فصل پاییز، میوه‌های خشک‌شده تابستان، آجیل مخصوص، شیرینی و هندوانه به صبح می‌رسید.

تهرانیان قدیم در همه اعیاد خود سنت‌حسنه جمع‌شدن افراد خانواده در منزل بزرگتر خانواده را منظور می‌داشتند و همه فرزندان خانواده در منزل مادر و پدر جمع می‌شدند.

از سنن یلدای تهران، صرف میوه‌های تابستانی ازجمله هندوانه است که به دلیل نزدیکی این مراکز کشاورزی با تهران، میوه‌هندوانه در خوراکی‌های شب یلدای تهرانیان قرار گرفته‌است.

 ولی تهرانی‌ها شب یلدا را همه‌ساله جشن می‌گیرند تا سنت‌های زیبای قدیم در لابه‌لای زندگی مدرنیته شهرنشینی‌شان حفظ شود.

قرن‌هاست که مردم تهران، آغاز زمستان را که برابر با شامگاه سی‌ام آذر و بامداد یکم دی است به نام شب یلدا یا شب‌چله بزرگ می‌شناسند.

شب یلدا از دید مردم آن ایام، مظهر غلبه تاریکی و تباهی بر روشنایی بود، چراکه فردای شب یلدا، خورشید به‌عنوان نماد روشنایی دوباره متولد می‌شد.

در ایام بسیار دور، فردای شب یلدا نزد تهرانیان و ایرانیان بسیار عزیز به حساب می‌آمد تا آن‌جا که سعی می‌کردند کار خطایی از آنها سر نزند و به همین دلیل آن روز جزو تعطیلات عمومی به‌حساب می‌آمد.

برخی مورخان بر این عقیده هستند که جشن یلدا متعلق به مسیحیان است، اما در اصل از ایران باستان گرفته شده تا آن‌جا که قدمت آن را بیش از ٨‌هزار‌ سال می‌دانند.

علی‌اکبر دهخدا مراسم شب یلدا را این‌گونه تعریف می‌کند:   «شب‌چله بلندترین شب‌سال است که ایرانیان آن را از دیرباز مبارک می‌دانستند.



شب یلدا
 

در این شب ایرانیان با گردآمدن دور آتش، رقص و پایکوبی این شب را جشن می‌گرفتند. آنگاه سفره‌ای فراخ و گشاده می‌گسترانیدند که روی آن آتشدان، عطردان و خوراکی‌های گوناگون ازجمله خوراکی‌های فصلی و خوردنی‌های غیرنوشیدنی مانند نان، شیرینی، حلوا و گوشت قربانی بود.»

شب یلدا نزد تهرانیان قدیم، سمبلی از برکت، تندرستی،‌ فراوانی و شادمانی بود که خویشان، همسایه‌های خود را دعوت می‌کردند یا این‌که در منزل بزرگتر خانواده جمع می‌شدند و بساط سوروسات از آجیل گرفته تا شیرینی، میوه مخصوصا هندوانه، انار و خربزه فراهم کرده و به خوشگذرانی و شب‌زنده‌داری می‌پرداختند.

هندوانه را از این جهت بر سر سفره می‌گذاشتند که به دلیل کروی‌بودنش، نمادی از خورشید است و همچنین انار نیز سمبلی از زایش به حساب می‌آید که با شکستن آن شادی را برای زندگی افراد به ارمغان می‌آورد.

البته باید گفت اکثر میوه‌های موجود شب‌یلدا آن دوره، کثیرالدوله بودند که به نوعی از آن جادوی سرایتی نام می‌بردند که باعث برکت در زندگی می‌شد.

گرفتن فال حافظ نیز در چند سده اخیر به رسوم شب یلدای تهرانیان اضافه شد که مخصوصا دختران دم‌بخت خواهان گرفتن این فال بودند و بزرگان با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی یا پربودنش، آینده را پیش‌بینی می‌کردند.

جعفر شهری در کتاب تهران قدیم نوشته است: «تهرانی‌ها با میوه‌های تازه فصل پاییز و میوه‌های خشک‌شده تابستان و آجیل از میهمانان پذیرایی می‌کردند و معتقد بودند که خوردنی‌های سفره شب یلدا مثل خوراکی‌های پای سفره هفت‌سین، می‌تواند طبیعت گرم را سرد طبیعت سرد را گرم کند به این صورت کسانی که از گرمی‌مزاج رنج می‌بردند، هندوانه و انار و کسانی که از سردمزاج بودن‌شان ناراحت بودند توت، کشمش و خرما می‌خوردند.»

‌آجیل شب یلدا نیز از دیگر تنقلات تهرانی‌ها بود که ترکیب آن نشانی از اعتقاد و تجربه اهالی تهران قدیم به خواص گوناگون میوه‌های خشک شده بود که به‌عنوان «آخشیج» (تضادها) کاربرد داشت.»

از دیگر سرگرمی‌های خانواده‌های تهران در آن شب قصه‌گویی و داستان‌سرایی بزرگترهای خانواده برای کوچکترها پای کرسی بود؛ ازجمله داستان‌هایی که در آن شب نقل می‌شد شامل قصه خیر و شر، سنگ‌صبور، ماه‌پیشونی و... بود.





آشنایی با آداب و رسوم مردم استان مرکزی در شب یلدا

قصه‌گویانی دور کرسی‌های چوبی

استان مرکزی با توجه به قدمت و تاریخ کهن خود، سرشار از آداب و رسوم و عقاید مذهبی و اجتماعی است.

 از جمله مهم‌ترین آنها می‌توان به مراسم بیل‌گردانی شهر نیمور، اهو اهو روستای خورهه، جشن کوسه ناقلدی یا جشن سده روستاهای استان مرکزی، مراسم ازدواج، شب چله، نخستین برف زمستان در اکثر مناطق استان، مراسم کردعلی شهرستان خمین، مراسم باران خواهی تفرش، مراسم عید فطر و قربان، عید غدیر و عید نوروز، مراسم نخل‌گردانی عاشورا تفرش و مراسم تعزیه و عزا و انواع بازی‌ها و رقص‌های محلی اشاره کرد.

در شب چله خانواده‌های فامیل و عروس و دامادها به خانواده بزرگترها می‌روند و در آن‌جا بعد از خوردن شام، انواع میوه و شیرینی صرف می‌کنند و تا نیمه‌های شب شعر، قصه و کتاب حافظ می‌خوانند، در این شب هفت نوع خوراکی و تنقلات ازجمله هندوانه می‌خورند.

 خانواده‌های داماد که دختری را به نامزدی پسرشان انتخاب کرده‌اند، هدیه‌ای برای او می‌فرستند. در اکثر روستاها در شب چله گوسفندی را که در فصل بهار و تابستان پروار کرده‌اند، ذبح کرده و برای مصرف میهمان شام می‌پزند.

آیین شب یلدا در استان مرکزی از دیرباز در سه شب متوالی با عناوین شب «چله بزرگه»، «چله وسطی» و «چله کوچیکه» برگزار می‌شده و خویشان و دوستان سفره‌ای از مهر را می‌گشودند و از هر دری سخنی می‌گفتند.

یکی از آیین‌های ویژه یلدا، در استان مرکزی دیدار بزرگان و سالخوردگان فامیل بوده است. در شب‌های چله افراد فامیل در همایشی صمیمی دور کرسی چوبی جمع می‌شدند و به قصه‌های بزرگترها گوش می‌دادند.

زنان و دختران روستایی در گرگ و میش شب‌های چله در تکاپو و هیجانی خاص ملزومات غذا و تنقلات ویژه این شب را مهیا و برای گذران ساعات خوش در کنار فامیل لحظه‌شماری می‌کردند.‌

 آنان در سینی‌های قدیمی مسی در فضای دوده گرفته آشپزخانه‌های قدیمی، انواع میوه و تنقلات به‌ویژه هندوانه، انگور، تخمه و نخودچی و کشمش و خرما را مهیا می‌کردند.



شب یلدا
 

 در این شب استثنایی پس از صرف شام و خواندن دعای شکر در پای سفره، همگان در کنار هم، از شادی‌ها و غم‌ها، موفقیت‌ها، اعتقادات، امیدها و بیم‌هاشان می‌گفتند. بزرگترها و ریش‌سفیدان فامیل در این شب علاوه بر خواندن اشعار حافظ، سعدی و فردوسی خاطرات و داستان‌های کهن ایران زمین را برای اعضای خانواده نقل می‌کردند.

در شب یلدا، بزرگترها با کودکان هم‌بازی می‌شدند، «پر یا پوچ» دزد بازی و مشاعره ازجمله بازی‌هایی است که در شب چله در مناطق مختلف استان مرکزی با مشارکت همه اعضای خانواده رواج داشت.

در منطقه ساوه از مراسم بسیار زیبا و پسندیده مردم در این شب، فرستادن هدیه‌ای از طرف خانواده داماد برای خانواده عروس است. این هدایا معمولا شام، میوه، شیرینی و... است.

 خانواده عروس نیز در ظروف هدایا یک جفت جوراب یا دستکش پشمی به‌عنوان پاسخ به حرمت خانواده داماد می‌گذارند. یکی دیگر از مراسم شب چله مردم این استان کشتن گوسفند مخصوصی به نام «اتلیک» است.

روستاییان این نوع گوسفند را در فصل تابستان از بین گوسفندان خود جدا می‌سازند و به خوبی آنها را پروار می‌کنند تا برای زمستان خوب چاق و فربه شوند.

   به‌محض این‌که زمستان فرا رسید، گوسفندان پروار را سر می‌برند و از آن غذای بسیار لذیذی برای شام شب چله تهیه می‌کنند. این شام را در اصطلاح محلی «اتلیک شامو» می‌نامند. در ضیافت این شام معمولا هر خانواده همسایه‌ها و بستگان نزدیک خود را دعوت می‌کند.

غذای مخصوص این شام جگر و دل و قلوه گوسفند است که با سیب‌زمینی سرخ شده تهیه می‌شود و به آن «جزلاق» می‌گویند. جزلاق درواقع همان غذای جغول‌بغول معروف است.

شربت شیره انگور که به آن سرکه معمولی می‌افزایند، زینت‌بخش سفره شام شب چله است. این شربت به نام ترشی شربت مشهور است.

مراسم شب چله در روستاها و شهرهای استان با اندکی تفاوت بدین‌گونه برگزار می‌شود. مردم شهر مأمونیه در شب چله گوسفندی را ذبح کرده و شام کله پاچه را می‌خورند.

در روستای «چناقچی بالا» از توابع مأمونیه، در شب چله ارامنه در کلیسا تجمع می‌کنند و پس از دعا خواندن، آنهایی که تازه داماد شده‌اند، در حیاط یا جلوی کلیسا آتش روشن کرده و هرکس مقداری از آتش را برداشته و به خانه خود می‌برد و از روی آن می‌پرند.

یک نفر تمامی ارامنه را دعوت می‌کند و آن شب را جشن می‌گیرند. در محلات در این شب افراد خانواده دور هم جمع می‌شوند و شاهنامه یا کتاب امیر ارسلان نامدار را می‌خوانند.

در «چهل رز و نیم ور» در شب یلدا سفره هفت‌سین درست می‌کنند و در آن هفت نوع خوراکی که با حرف «سین» شروع می‌شود مانند سنجد، سیب، سه‌پستان، سمنو، سرکه و سبزی می‌گذارند.

در شهر دلیجان در شب چله کدو حلوایی را قطعه قطعه کرده و آن را با آب می‌پزند و آن را به‌عنوان دسر حتما تناول می‌کنند. یکی دیگر از خوراکی‌هایی که حتما در این شب می‌خورند، زردک (هویج زرد، هویج بومی) است.

آن را مثل کدو می‌پزند یا به‌صورت خام می‌تراشند و ریش‌ریش می‌کنند و سپس  می‌خورند. آنان معتقدند باید حتما روی آن آب خورد، چون بر این باورند که زردک می‌گوید:   آبم بده تا توی آبت اندازم.

 

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

وبلاگ"بررودکریز"

 

barrud.mizbanblog.com

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

barrud.rasekhoonblog.com

 

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 




 

 

 

 


ادامه مطلب



[ سه شنبه 1 دی 1394  ] [ 12:10 AM ] [ احمد ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By themzha :.

تعداد کل صفحات : 51 :: 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51

درباره وبلاگ


استان خراسان رضوی:شهرستان مشهدمقدس

آمار سايت
كل بازديدها : 4420944 نفر
تعداد نظرات : 49 عدد
تاريخ ايجاد وبلاگ : پنج شنبه 14 خرداد 1394  عدد
كل مطالب : 13380 عدد
آخرين بروز رساني : یک شنبه 3 فروردین 1399 
کد موزیک آنلاین برای وبگاه
امکانات وب